636390033006014726

از آواز خواندن در اتاق عمل تا اجرا با فرزاد حسنی

مسعود صابری را میشناسید؟! این سوال را اگر از بیمارانی بپرسیم که مرگ و زندگیشان به مهارت دستان یک پزشک جراح در اتاق عمل دوخته شده ، بیمارانی که ثانیهها برای زنده ماندنشان با مرگ مسابقه گذاشته اند، به یک جواب بیشتر نمیرسیم:«مسعود صابری یک جراح مغزو اعصابِ متبحر و زبردست است.»
تصویر از آواز خواندن در اتاق عمل تا اجرا با فرزاد حسنی

این سوال را اگر از نسل جوانی بپرسیم که موسیقی را دنبال میکنند و چند روزی است با موزیک ویدیوی طعم جنون و صدای این چهره تازه دنیای موسیقی لحظههایشان را میگذرانند، پاسخ شان این است که مسعود صابری میتواند یکی از پدیدههای موسیقی کشورمان باشد.

صابری البته در ذهن خیلیها، مخصوصا بینندگان ثابت برنامههای تلویزیونی هم با برنامه اکسیر به یاد میآید؛ او همان پزشک پرانرژی و فعالی است که همراه با فرزاد حسنی با یک اجرای مشترک روی آنتن شبکه سه سیما میآمد؛ متخصصی که چند روز پیش مهمان برنامه خندوانه و رامبد جوان هم بود.
به مناسبت روزی که در تقویم کشورمان، روز پزشک نام گرفته در دفتر جامجم آنلاین میزبان دکتر مسعود صابری میشویم. با کمی تاخیر، عصر یک روز کاری شلوغ، مستقیم از اتاق عمل و بعد از یک جراحی اورژانسی، از راه می رسد. قرار گفتگو اول یک ساعت است و موقع خداحافظی عقربه های ساعت را که نگاه می کنیم زمان از دو ساعت هم فراتر رفته و هنوز دکتر صابری حرف های نگفته زیاد دارد.


آقای دکتر خودتان را برای مخاطبان ما چطور معرفی می کنید؟ مردم شما را به عنوان متخصص جراحی مغز و اعصابی که علاوه بر طبابت، در خوانندگی و اجرای تلویزیونی هم دستی دارد می شناسند.

من سال ۱۳۴۹ در محله ای به اسم شکوفه در جنوب شرقی تهران به دنیا آمدم؛ همانطور که می دانید این محله بافتی کاملا سنتی و مذهبی دارد. همه دوران کودکی من در این محله گذشت و همه خاطرات خوب کودکی من هم در این خانه پدری شکل گرفت. نکته مهمی که می توانم از آن دوران بگویم این بود که من دوران تحصیلم را در دبیرستان علوی گذراندم.

آن زمان اگر دو تا مدرسه معروف در تهران وجود داشت یکی همین علوی بود.

بله همانطور که می دانید علوی یک مدرسه خاص بود و کاملا تم مذهبی داشت. در روزهای اوج انقلاب هم بعنوان اقامتگاه حضرت امام خمینی (ره) تا قبل از رفتنشان به قم و جماران انتخاب شده بود و حضرت امام ملاقات‌های زیادی در همین محل با اقشار مختلف مردم داشتند.

آن موقع چند ساله بودید؟

حدودا هشت ، نه ساله. انقلاب که شد من کلاس سوم دبستان بودم. یادم است که همان سال ها ، ضلع جنوب غربی مدرسه ما ، خانه ای بود که منزل حضرت آیت الله خامنه ای بود و پسران ایشان هم در مدرسه علوی تحصیل می کردند. آقا مجتبی یک سال از من بالاتر بود و آقا مسعود چهارکلاس پایین تر. من با همین قصه ها بزرگ شدم؛ قصه های اول انقلاب . کلاس پنجم بودم که جنگ تحمیلی شروع شد. این روزها در زندگی من و هم نسلانم تنیده شده، نسل الان با این همه امکاناتی که در اختیارش است اصلا نمی تواند تصور کند که یک روزی پنیر کوپنی بود. شیر ساعت ۵ صبح می آمد و همه صف می بستند جلوی مغازه. ما نسلی بودیم که با سختی بزرگ شدیم و سختی آدم را آبدیده می کند. همان طور که وقتی می خواهند فولاد درست کنند ، آهن را ذوب می کنند، گرم می کنند ، دوباره در آب سرد می گذارند، دوباره گرم می کنند و این سردوگرم شدن باعث استحکام می شود، نسل ما هم با این سختی های آن سال ها ، محکم شد؛ آبدیده شد.

از همان سال ها دوست داشتید پزشک بشوید؟

اصلا به دنیا که آمدم به من میگفتند دکتر( می خندد) … مادرم می گوید وقتی تو به دنیا آمدی، من دعا کردم که تو برای مردم عزیز بشوی… من هم بعدها روی علاقه ای که به پزشکی داشتم به سمت این رشته گرایش پیدا کردم.

شما دانش آموز مدرسه علوی بودید، خیلی از فارغ التحصیلان این مدرسه الان جزو سیاستمداران مشهور کشورمان هستند، چطور شد که نرفتید سراغ سیاست؟

واقعیت را بگویم من آدم خیلی ساده ای هستم. سیاست مدارها غالبا باید افرادی مطلع ، آگاه و با کیاست باشند، همین دلیل ساده باعث شد دنبال سیاست نروم.البته همیشه گفته ام من هرچه دارم از مدرسه علوی دارم و هرچه ندارم به خاطر نقص های خودم بوده. علوی خوبی های خیلی زیادی داشت. مثلا ما یک استاد ادبیات داشتیم به اسم آقای احسانی، ایشان همیشه در پایان جلسات کتاب ، با ما شعر کار می کرد ، ضرب المثل کار می کرد، بیشتر شعرهایی که من الان هم هنوز حفظ هستم و به یاد دارم متعلق به همان زمان است، مثل اشعار مولانا، سعدی ، حافظ و … اگر خاطرتان باشد در برنامه تلویزیونی اکسیر پیش می آمد که من به مناسبت شعری بخوانم، حتی فرزاد حسنی که خودش در این زمینه ید طولایی دارد، تعجب می کرد. من همه این ها را از همان مدرسه دارم. یا مثلا ما یکسری کلاس های اخلاق داشتیم. معلم اخلاقی به نام استاد تنها بودکه می آمد خطبه های مختلف نهج البلاغه را به ما یاد می داد. من هنوز خیلی از خطبه های نهج البلاغه را از این کلاس به یاد دارم. یکی دیگر از حُسن های این مدرسه برای من آموزش قرآن بود. من در همین مدرسه چند جزء قرآن را حفظ کردم، قاری قرآن شدم، بعدها هم در مسابقات صوت و لحن و …شرکت کردم.

چه سالی کنکور دادید؟

من ورودی مهر ۶۸ دانشگاه شهید بهشتی هستم. خرداد همین سال بود که امام رحلت کردند و کنکور عقب افتاد. یادم است که سال اول و دوم دانشگاه بودم که اسرا آزاد شدند و کلا چیزی که من الان از آن روزها به یاد دارم این است که قصه جنگ و دفاع مقدس از زندگی مردم دور نبود. همیشه به شکلی با آنها جلو می آمد و حضور داشت. من درسم را ادامه دادم و از سال ۸۴ رفتم دوره تخصص. از سال ۹۰ هم کار تخصصی جراحی اعصاب را شروع کردم و الان هم عضو هیئت علمی دانشگاه هستم. در این سالها همیشه به نوشتن علاقه داشتم. یعنی از دوران دانشجویی همیشه دنبال نوشتن بودم ، الان هم ۴۴ تا کتاب دارم که بخشیاش تالیف است ، بخشیاش ترجمه.البته یکی از آرزوی های بزرگ زندگی ام هم درزمینه همین تالیف است. دوست دارم مجموعه کتابی تهیه کنم با محوریت پزشکی در بحران و جنگ که مرجع باشد.

چطور شد که به کار اجرای تلویزیونی رسیدید؟

من چون کار تحقیقاتی می کردم و دستی هم در نوشتن داشتم ، آموزش برایم خیلی ارزشمند بود. در دوران دانشجویی هم چندبار پیش آمد که کار تلویزیونی انجام بدهم. در سال های بعد هم که پزشک عمومی بودم ، فکر کنم سال ۸۳- ۸۴ بود که وبا در کشورمان شیوع پیداکرده بود ، من باز در شبکه پنج روش های ضدعفونی کردن سبزیجات و میوه ها را آموزش می دادم؛ یعنی یک آشنایی اولیه ای با صدا و سیما از خیلی سال پیش داشتم. یک قصه دیگری هم در خانواده ما هست و حتما خبر دارید ، نسبت خانوادگی من و رسول صدرعاملی است. من و رسول پسرخاله هستیم. براین اساس همیشه من دوست داشتم اگر بشود یک مجموعه تلویزیونی بسازم مثل خانه سبز، دراین مجموعه ما همان چند نسل پدربزرگ، مادربزرگ، عروس و نوه ها را داشته باشیم و مسائل پزشکی را در خلال زندگی روزانه این ها به مردم آموزش بدهیم. بعد کمی که جلوتر رفتم، به ذهنم رسید هرشب ده دقیقه بنشینم جلوی دوربین و درباره یک بیماری صحبت کنم. کنار دستم هم یک چهره معروف باشد که با عوارض این بیماری درگیر است ، مثلا اکبر عبدی بنشیند و درباره دیابت صحبت کنیم. تا اینجای قضیه را داشته باشید تا من بروم سراغ موسیقی.

یعنی فعالیت شما در زمینه اجرا و خوانندگی همزمان با هم شروع شد؟

یک جورهایی با هم پیش رفت.

چطور به موسیقی علاقهمند شدید؟

من هم مثل خیلیها همیشه برای خودم آواز میخواندم ، هم در خلوت خودم میخواندم هم در جمعهای دوستانه و خانوادگی. هردو پدربزرگ من هم صداهای خوبی داشتند و شاید بتوانم بگویم که یک هزارم صدای آنها به من ارث رسیده است و همین انگیزه ای بود برای خواندن. شاید باورش سخت باشد اما بارها پیش آمده که حتی در اتاق عمل هم آواز بخوانم. چون هم باعث آرامش خودم می شود هم باعث آرامش همکارانم. اما در کل بصورت حرفه ای حدود هشت سال پیش با دوستی آشنا شدم که یکی از آهنگسازان سرشناس است. ایشان به من پیشنهاد داد که به صورت حرفه ای کار خوانندگی را شروع کنم. گفت می خواهم یک کاراکتر جدید خلق کنم. یک خواننده جدید که هم یک مقداری صدا داشته باشد، هم قیافه داشته باشد و هم شخصیت اجتماعی و فکر می کنم که تو از هرکدام از اینها مقداری را داری. این شروع کار حرفه ای خوانندگی من بود. در خلال این کار موسیقی ، من با ترانه سراهای معروف کشورمان آشنا شدم. با رزوبه بمانی، خدابیامرز افشین یداللهی، زهرا عامری ، زهره زمانی و … در این آشنایی ای که با خانم زهرا عامری داشتم با همسرشان هم آشنا شدم. یعنی آقای مصطفی شریفی. ایشان همان تهیه کننده برنامه تلویزیونی اکسیر هستند. من با ایشان هم در رفت و آمدهایی که داشتیم از ایده هایم برای خلق یک برنامه تلویزیونی پزشکی گفته بودم . تا اینکه یک روز به من زنگ زد و گفت سازمان می خواهد یک برنامه پزشکی بسازد فکر کنم تو توانایی اش را داری.

از همان اول قرار بود فرزاد حسنی هم در این برنامه حضور داشته باشد؟

صحبت های زیادی داشتیم و در نهایت قرار شد از یک مجری معروف استفاده کنیم که با خودش ۵ میلیون بیننده بیاورد. این فکر هوشمندانه ای بود که در ابتدا به جذب مخاطب برنامه اکسیر خیلی کمک کرد ، بعد هم که برنامه شناخته شد و مسیر خودش را رفت.

در نهایت از خروجی کار راضی بودید؟

من خیلی دوست دارم مردم بدانند که ما برای این برنامه زمان زیادی می گذاشتیم. یک سال عمر من در اینجا صرف شد. ما یک اتاق فکر داشتیم. هر دفعه ۴۰ تا پزشک در همان رشته مورد بحث برنامه برای ما متن ها را می نوشتند، بعد یک گروه ژورنالیستی داشتیم که در ابتدا گروه آقای مهراب قاسم خانی بود و بعدها تغییر کرد. ، یک جلسه سناریوخوانی داشتیم. نمایش و طنز و مهمان داشتیم. ساعت ها وقت می گذاشتیم. من یک روز مطبم را خالی کرده بودم و ۵ شنبه ها هم عمل های جراحی ام را کنسل کرده بودم که برای خودش درآمدی بود اما من قیدش را زده بودم، فقط با این انگیزه که برنامه ای بی نقص داشته باشیم.

چرا اینقدر با انگیزه بودید؟

این شاید یکی از خصوصیات اخلاقی من باشد ، دوست دارم اگر یک کاری را شروع می کنم تمام و کمال انجام بدهم. سر این برنامه اکسیر من و فرزاد حسنی ساعتها باهم صحبت می کردیم و واقعا من خیلی از تکنیک های اجرا را از او یاد گرفتم. با این حال همزمان کلاس های فن بیان می رفتم ،حتی برای اینکه جلوی دوربین ظاهرمتناسب تری داشته باشم و شدیدا برای ورزش وقت می گذاشتم.

چرا؟

فکر کردم اگر به مخاطب تلویزیون بگویم که رژیم را رعایت کن ، چاقی این عوارض را دارد، برای سلامتی مناسب نیست اما خودم از نظر ظاهری چاق باشم. می گویند این دکتر خودش رعایت نمی کند! پس حرفم تاثیرگذاری ندارد. حتی با همه خستگی های کاری ، شب ها وقتی مطب تمام می شد، با اینکه ساعت حدود ۲ نیمه شب بود اما من می رفتم و نیم ساعت می دویدم.

وزن هم کم کردید؟

بله در آن دوره حود ۱۲ کیلو وزن کم کردم که بعد از تمام شدن برنامه اکسیر کمی به وزن قبلی برگشتم. چون آن موقع که جلوی دوربین بودم برای اینکه حرفهایم اثرگذاری بیشتری داشته باشد واقعا خودم به همه توصیه هایی که داشتم عمل می کردم. مثلا اگر می گفتم نوشابه نخورید خودم لب به نوشابه نمی زدم.

شما یک صفحه پرمخاطب هم در فضای مجازی دارید. یعنی جزو معدود متخصصان علم پزشکی در کشورمان هستید که در اینستاگرام فعالید و تجربیات تان از عملهای جراحی مختلف را با مردم به اشتراک میگذارید. ایده این فعالیت در دنیای مجازی از کجا آمد؟

بحث فعال بودن در فضای مجازی حرکتی بود که از طرف یکی از دوستانم به اسم پژمان شروع شد. پژمان قبلا بیمار خودم بود که بعد از انجام عمل جراحی و بهبودی اش با هم دوست شدیم. او چون متخصص آی تی و شبکه هست به من پیشنهاد فعال بودن در فضای مجازی را داد و از همان ابتدا به فکرم رسید که تصویرهایی که در این صفحه انعکاس می دهم تصویر جراحی ها باشد. مردم ببینند که پزشک های جراح واقعا چقدر کار سختی دارند. مردم این پزشک ها را تا دم در اتاق عمل همراهی می کنند . از بقیه ماجرا خبر ندارند. از پروسه سخت جراحی خبر ندارند. فقط این را می بینند که این پزشک برای مثلا برای هر جراحی اش ۳ میلیون تومان می گیرد! بعد می گویند که چقدر زیاد است. دلیل بعدی حضور فعال قشر جوان در فضای مجازی است و من دوست دارم که از همین حضور آنها استفاده کنم. یعنی برای من، این بهترین فرصت است که نکاتی را که می خواهم آموزش بدهم، همین طور این فضا یک پل ارتباطی است با آدم هایی که ممکن است دسترسی به اطلاعات پزشکی نداشته باشند. نکته بعدی نشان دادن این موضوع است که انجام عمل های جراحی یک کار مشترک است . یعنی برای اینکه یک عمل جراحی به بهترین نحو انجام شود افراد زیادی همکاری دارند. مثل اعضای گروه بیهوشی زحمت بسیار زیادی می کشند. جراحی هایی هم که من تصاویرش را می گذارم یک کار گروهی است با دکتر گیو شریفی ، دکتر روشن پور و دکتر فرخی و البته تعداد دیگری از همکاران.

واکنش ها چطور بود؟ تعداد قابل توجه دنبال کننده هایی که دارید نشان می دهد که مردم کار شما را پسندیده اند.

واکنش ها عالی بود. مردم واقعا کامنت های مثبتی پای عکس ها می گذارند. شاید باور نکنید که چقدر برای سلامتی این بیماران دعا می کنند و این واقعا یک حرکت خوب است. نکته اینجاست که من از خلال همین عکسهایی که به اشتراک می گذارم هم سعی می کنم مردم را با دنیای پزشکی آشنا کنم هم به نوعی باز هم مباحث پزشکی را به آنها آموزش بدهم. مثل اگر عکس کودکی را می گذارم که با نقص عصبی به دنیا آمده ، از بیماری میلومننگوسل صحبت می کنم که یک نقص مادرزادی است و تا حدود زیادی قابل پیشگیری و قابل درمان است. اهمیت انتشار این عکس به این دلیل است که مادران باردار بدانند که چندماه قبل از بارداری و در طول بارداری باید روزانه اسیدفولیک مصرف کنند .

تصویری هم بوده که جز این ها باشد مورد توجه قرار بگیرد؟

بله .مثلا تصویری که من را با همان لباس و روپوش و کلاه پزشکی درحال رای دادن نشان می داد و خب این عکس هم کامنت های خیلی مثبتی داشت. یا عکس هایی که من از یکی از بیماران کودکم به اسم سینا منتشر کردم و ارتباط خوبی که بین ما وجود داشت.

شاید خیلی ها فکر می کنند که جراحی برای شما متخصص ها ، به یک کار عادی تبدیل شده باشد.

این فکر اشتباه است. ما هم احساس داریم ، تحت تاثیر قرار می گیریم. ناراحت می شویم. برای من هیچوقت جراحی و آدم های بیمار عادی نمی شوند. مثلا یکبار بیمارم مرد میانسالی بود که چاقو تا دسته در سرش فرو رفته بود. در حین عمل من چند بار تا مرز نا امیدی رفتم. واقعا خیلی وقت ها با همه مهارت و دانش، ما با مواردی روبه رو می شویم که درمانش واقعا کار سختی است. یک جایی می بینی مرگ و زندگی بیمار بعد از خدا فقط در دستان توست. وقتی این بیمار مرخص شد من آنقدر حال خوبی داشتم که قابل گفتن نیست. حتی همان موقع یکی از همکارانم گفت دکتر شما فقط جان این بیمار را نجات ندادید. جان افرادی را هم که به او سوءقصد کرده بودند و قصد کشتنش را داشتند هم نجات دادید. اینها جزو اتفاقات خوب شغل ماست.

تجربه بد چطور؟ اینکه بیماری جانش را ازدست بدهد.

گریز ناپذیر است؛ همه ما این تجربه را داشته ایم. در این چندسال طبابتم ، دو سه بار برایم پیش امده که بیمار بعد از عمل جراحی به دلیل عارضه عمل ، از دنیا برود. من واقعا بعد از این ماجرا حالم بد می شود. تا دوهفته پایم به اتاق عمل نمی رود. چاقوی جراحی را نمی توانم دستم بگیرم.

یک سوالی که شاید برای خیلی ها پیش آمده باشد ، دوربینی است که در اتاق عمل حضور دارد و شما عکس های این دوربین را در اینستاگرام منتشر می کنید.

این عکس هایی که می بینید، از طریق موبایل گرفته نشده . اینطور نیست که من با خودم گوشی تلفن همراه داخل اتاق عمل برده باشم. همه عکس ها توسط دوربین استریل خود اتاق عمل با کاور مخصوص و برای اهداف پزشکی و تحقیقات پزشکی گرفته می شود. من هم آنها را تنها در صورتی به اشتراک می گذارم که خود شخص یا خانواده اش رضایت داشته باشند. یعنی حتی ممکن است عکس از یک جمجمه باز باشد بدون اینکه صورت شخص معلوم باشد، اما طبق تعهدات پزشکی اگر خود شخص و خانواده اش راضی نباشند این عکس را منتشر نمی کنم.

و حرف پایانی؟

به نسل جوان می گویم که منتظر دوشنبه و چهارشنبه هفته آینده باشند. در این دو روز اتفاق های خوبی در دنیای موسیقی می افتد که فعلا نمیتوانم توضیح بیشتری درباره اش بدهم.

ورود به کانال تلگرام نسیم ناز ( کلیک کنید )[/button

درباره admin

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

bigtheme
x

شاید بپسندید

download

عکس|کچلیک بالاخره به گلزار رسید!

مسعود صابری را میشناسید؟! این سوال را اگر از بیمارانی بپرسیم که مرگ و زندگیشان ...